دلنوشته شبانه ی ما

بی هیچ سوالی و جوابی

بغلم کن

خسته تر از آنم که

بگویم به چه علت

 

پ.ن. این چند روز که باباییم بیمارستانه کمتر میام اینجا.

بیشتر باید کنارش باشم.

سعی می کنم زودتر برگردم.

 

/ 5 نظر / 17 بازدید
من ایرانیم

براش آرزوی سلامتی میکنم انشاالله هر چه زودتر لباس عافیت بپوشه

پاسات

امیدوارم زدتر خوب بشن. فقط محکم بغلم کن..! گفت : سردمه گفتم : پنجره بزرگه، اما شوفاژِ زیرش کوچیکه گفت : سردمه گفتم : شومینه رو زیاد کردم اما کفاف نمیده گفت : سردمه گفتم : جوراباتو بپوش، آدم از پا سرما میخوره گفت : سردمه گفتم : میخوای دستگاه بخور روشن کنم بشینی جلوش؟ گفت : سردمه گفتم : پتو بیارم برات؟ گفت : سردمه گفتم : چه کار کنم؟ دیگه عقلم قد نمیده… گفت : وقتی من سردمه لازم نیست فکر کنی…. فقط محکم بغلم کن..!

سایه

ایشالله زودتر خوب بشن.

سميرا

ممنون مطلب جالبي بود ! به منم سر بزن ! با اجازه من لينکت ميکنم

ناشناس پونک

سلام دعا گوییم ان شاء الله هر چه زودتر با سلامتی برگردند